فرشته هاي كوچولو

قصه هاي من و بچه ها

باز اومدم

سلام دوستان گلم

بازاومدم .اومدم  عرض سلامی کنم وبگم که دلم واسه شما هاووبلاگ دوست داشتنیم تنگ شده .همین

 

این شعرزیبا تقدیم شما:

همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چراسیمان نیست

وکسی فکرنکرد

که چراایمان نیست

وزمانی شده است

که به غیرازانسان

هیچ چیزارزان نیست

حمید مصدق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 11:51  توسط خانم مربي  | 

ما مي توانيم

سلام دوستان گلم ،اميدوارم همه تون خوب باشين امسال مشغله هام زياد ه واسه همين زياد دست به قلم نمي برم اما امشب حسم كشيد بنويسم تواين پست ميخوام درمورد طرح جالبي كه خودم براساس يه كتاب به مدير دادم وتومدرسه اجرا كرديم وكلي خوش گذشت بگم اسم اين طرح "مامي توانيم" هست ،روز قبل به دانش آموزاگفتيم كه هركاري كه نميتونن انجام بدن وبراشون سخته وفكر ميكنن اصلانميتونن انجام بدن رو تويه برگ بنويسن و بيارن ،وكلاس اوليا و پيش دبستانيا هم معلماشون يا خونواده هاشون قرار بود بنويسن وبه چندتا از بچه هاهم گفتيم بيل وكلنگ بيارن واسه كندن قبر!!!

خلاصه صبح كه شد بچه به صف وايسادن و من هم با يه كارتون كه جاي شير مدرسه بچه ها بودتابوت درست كردم و روش نوشتم تابوت من نمي توانم وبچه ها به نوبت كاراي كه نمي تونستندانجام بدن  "من نمي توانم هاشون" رو خوندند كه خيلي جالب بود وبعضي هاشم خنده دارمثل "من نمي توانم براي پدرم قليان چاك كنم ويا من نميتوانم براي مادرم نان به تنور بزنم و.....


 


بعداز اينكه بچه ها خوندند همه ي برگه ها ي كه توش نوشته  بود " نميتوانم"انداختندتوي تابوت و يكي از بچه ها رو سرش گذاشت و بقيه دنبالش ميگفتند"  لا اله الا له مانميتوانيم مرد،خدارحمتش كنه مانميتوانيم مرد "

تااينكه زير يه درخت مربي پرورشي و ورزش يه قبر كندند و بچه ها خاكاش بيرون ريختندوتابوت رو خاك كردندوروش خاك ريختندو يه كاغذ هم روش نام وتاريخ ومكان دفن نوشتيم وزديم روقبر وبه مناسبت خاكسپاريش يكي از معلما مطلب قشنگي هم خوندويه روز هم خودم اومدم با گل لوح واسه قبرش درست كردم هرروز صبح بچه ها مي رفتندو ميگفتند خدا رحمتت كنه كه باعث ناتواني مابود تازه بعضيا ميگفتند خدا لعنتش كنه !

اين طرح خيلي واسم جالب بود چون رو بچه ها خيلي تاثيرگذاشت
                                                                                                                              


                                         



                                                                                    









 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 21:13  توسط خانم مربي  | 

...

سلام دوستان امیدوارم خوب باشین شرمنده همه تون که دیر به دیر اپ میکنم علتشم اینکه چند وقته به اینترنت درست وحسابی دسترسی ندارم ومشغله ام زیاده واگه خدابخواد دارم واسه ارشد پیش دبستانی که خیلی خیلی دوست دارم میخونم (دعاکنین قبول شم ).


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 10:27  توسط خانم مربي  | 

تابستان وبچه ها

 

 سلام دوستان ازاینکه تابستون دیر پست میذارم ببخشین .گرمی هواو مسافرت و کتاب خوندن و.....باعث شده کمتر بنویسم الانم دارم خودمو واسه سال تحصیلی جدید ودانش اموزای جدید اماده میکنم ایشالا سال خوبی باشه

.راستش تابستونای سال قبل واسه بچه های روستا کلاسای نقاشی وقران، خوشنویسی وزبان برگزار میکردم اما باوجوداینکه مامانای بچه هاخیلی هم اصرارکردند نتونستم  کلاسی چیزی بذارم .چون  هم هوا گرم بود هم ماه رمضون دیگه حال و حوصله اش نداشتم .تواین پست هم عکس کلاس قران که خودم مربی بچه ها بودم وهواهم به شدت گرم بود واستون میذارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 22:51  توسط خانم مربي  | 

بیا تا خودمان باشیم (مثل بچه ها)

 

وقتی بمیریم وبه بهشت وارد شویم خالق ما از ما نخواهد پرسید چرا برای فلان بیماری

درمانی پیدا نکردی چرا مسیح نشدی ؟تنها سئوالی که دران لحظه باارزش ازما خواهد پرسید

 اینست که چرا خودت نشدی"الی ویسل "

پ ن :پس به اعماق درون خود برویم وهویت حقیقی خود را بیابیم ونقابها را برداریم وخودمان باشیم تا احساس ازادی کنیم

پ ن :ازاینکه بقول دوستان کم رنگ شدم ببخشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 23:27  توسط خانم مربي  | 

معرفی کتاب

 

داشتم باخودم فكر ميكردم كه من اينهمه كتاب خوندم ولي هيچوقت به اين فكر نيفتادم كه

اونا رو معرفي كنم ازاونجايي  كه به باربارا دي انجليس وكتاباش خيلي ارادت دارم گفتم اولين

 معرفي كتابم رو با كتاباي ايشون  شروع كنم

كتاب:روابط رمانتيك پلي به سوي عشق الهي .ترجمه هادي ابراهيمي انتشارات نسل نوانديش. قيمت 1900تومان

اين كتاب گفتگويي است بين دكتر بار بارا دي انجليس و ديپاك چوپرا .درشروع اين كتاب دكتر

 باربارا وديپاك از اشعار حافظ شاعر بزرگ ايراني ياد ميكنند وغزل الا يا ايهاالساقي ادر

كاسا.....كه از عشق سخن گفته رو ميخونندو باربارا اينطور شروع  ميكنه  :ازاين كه امشب

اينجا هستم بسيار خوشحالم واز همه شما متشكرم وحضور همه خوانندگان وشنوندگان را

اينجا احساس ميكنم من از همان ابتداي زندگي ام كه در كالبد جسم انساني متولد شدم

عاشق خالق هستي وخداوند متعال بودم گرچه اينرا از ابتدا نميدانستم وعاشق بودن را از

پسرها وسپس از پسرهاي كمي بزرگتر شروع كردم واين داستان همچنان تابه امروز كه خود

 را عاشق يگانه معشوق و خالق هستي ميدانم ادامه داشته در مقطعي خاص از زندگي ام

دريافتم كه جست جوبه دنبال يگانگي و الحاق مجدد ووحدت وجود به راستي تنها انگيزه اي

بود كه در پشت تمامي كارها وعشق ورزيدن ها وتلاشهايم وجودداشته است چنانچه به قضايا

 اين گونه نگاه كنيد خودرا به دليل خطاهاي گذشته راحت تر ميبخشيد اندكي در روابط گذشته

خود تامل ميكنيدچنانچه به هريك از كارهاي كه در زندگي خود انجام ميدهيد نگاه كنيد ميل

وگرايش وهمان تمناي هميشگي مبني برالحاق ويگانگي ووحدت را درانها خواهيديافت 

و.........انچه امروز قصد گفتنش را دارم اينست كه عشق براستي پلي براي رسيدن به معبود است

وبعدازان ميپردازه به يك افسانه  زيباي هندي كه كه درمورد راز خلقت وافرينش

 هستي"عشق ويگانگي وحدت وجود" وراهكارهاي خداوندوفرشتگانش براي پنهان كردن ا ن

 ازانسانها كه بعداز پرسش وپاسخهايشان كه به اين نتيجه خواهندرسيد كه انرا در درون

انسانها (كه كمتر به درون خودرجوع ميكنند) پنهان كنند وهمچنين از خيانت هايي كه از

نامزدهاي اسبق خود ديده و تجربه هاي تلخي كه از روابط با مردها ديد ه همچنين عاشق

شدنهاي پي در پي خويش ورشد وتغييري كه ازاينهمه شكستها مييگيردو بعداز ماهها

عزاداري وناراحتي  ها و به مرحله اي از اگاهي ورشدميرسد كه اينهمه عاشق شدنها و  منبع

 تمامي عشقها واحساسات دردرون خويش بوده وديگران عذروبهانه اي بوده اندتا عشق

 خودرا احساس كندودردرون ديگران فرافكن كند واين  همان عشقي بود كه خداوندازان سخن

ميگويد ودرجايي ازكتاب سئوالاتش را اينگونه بيان ميكند چگونه ميتوانم عشقي كه ازوجود

خودم سرچشمه ميگرفته همواره دردرون خودم احساس كنم بدون اينكه به كسي يا چيزي

 متكي باشم يا چگونه ميتوانم با عشق درون خودم" عشقي كه درون همه انسانها نهفته

 است" درتماس باشم بي انكه نيازمند باشم كسي از راه برسد وبه طرز خاصي به من نگاه

 كند يا جمله ي خاصي بگويد تا ان احساس درمن زنده شود .؟ ودرپي اين سئوالها نگرش وي

به كلي درمورد عشق تغييركردو براي هميشه متحول شد ووقتي به گذشته وشكستها

وعذاب هاي روحي اش  نگاه ميكند  از ان مرداني كه درسهاي اموزنده اي به او اموختند

متشكر ميشود و انها را ميبخشد ورها ميكند  بطوريكه بقول خودش هيچوقت تااين حدكسي را

 نبخشيده است واومعتقداست انان كه مشكل ترين ودردناكترين نقشهاي زندگي تان را به

شما مياموزندبزرگترين دوستان وراهنمايان شما هستند وميتوان گفت شما بيشترين اعتمادرا

نسبت به انها داريد زيرا اعتماد كرديد سخت ترين وخطيرترين درسهاي زندگي را انان ونه هيچ

كس ديگري به شما اموزش دهند درجاي ديگري ازكتاب به معجون وفرمول عشق اشاره

ميكندو ميگويد چنانچه مي خواهيد بدانيد.چگونه ميتوانيد به كسي احساس عشق محبت

ودوست داشتني بودن بدهيد ميبايست همواره روزي سه وعده هربار به مدت سه دقيقه از

معجون عشق به انها بخورانيد همه ي ما انسانها به اين سه عنصر نيازمنديم تا احساس 

خوشبختي كنيم عناصر سازنده اين معجون 1.محبت 2توجه 3.تشكروقدرداني است وادامه

ميدهد كه ايا ميدانيد دليل عمده اين كه چرا برخي زن وشوهر ها بهم خيانت ميكنند چيست

 ؟برخلاف تصور بسياري روابط جنسي دليل ان نيست بلكه فقدان وكمبود توجه است درك اين

موضوع براي مردان كمي دشوار است مپرسند چطور توانستي با ان معلم تنيس بي سرو پا

 روي هم بريزي وبه من خيانت كني وقتي زنشان پاسخ ميدهد "او به من توجه كرد و توبه من

توجه نميكردي تعجب ميكنند وميگويند تودروغ ميگويي .تحقيقات روانشناسان نشان داده

 چنانچه ازجانب ديگران توجه زيادي دريافت نكنيم سلامت وبهداشت رواني مان به خطر مي

افتد.دراغلب ما روابط جنسي را با عشق اشتباه ميگيريم واين همان وضعيت كنوني جامعه

 مارا تشكيل ميدهد انچه سخت به ان نيازمنديم محبت عشق صميميت بيش تراست وبعداز

پرسش وپاسخهاي زياد با ديپاك چوپرا در جمع مخاطبين با خواندن شعري زيبا از مولا  نا به سخنرانيهايشان خاتمه ميدهند

اون شعرمولانا هم اينه

ازبامداد روي توديدن حيات ماست   امروز روي خوب تويارب چه دلرباست

امروزدرجمال توخود لطف ديگراست       امروز هرچه عاشق شيداكند سزاست و.........

پ ن:خداخيرت باربارا كه واسه همنوعات وبهترزيستنشون چه كتاباي خوبي نوشتي

پ ن :توروخدا بجاي كتاباي چرندو رماناي غم انگيز برين ازاين كتابا بخونين كه بدرد زنديگيتون ميخوره

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 22:29  توسط خانم مربي  | 

......

 

توایام تعطیلات که خییییلی دلم واسه بچه ها تنگ میشه گاهی میرم توکار نقاشی که خیلی بهم انرژی میده

پ.ن:قابل توجه دوستان اگه یه وقت جالب نیس واسه اینه که من تاحالا کلاس ملاس درست حسابی نرفتم واستاد من نقاشیهای باب راسه !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 22:35  توسط خانم مربي  | 

مادر

روان مادرم شادان که عمری مرادرراه ایزد رهبری کرد// بگوشم نغمه توحیدسردادبه جای مادری پیغمبری کرد

مادرم ،ای کوه رنج،!

ای که بار زندگی و مسئولیت بردوش توسنگین است!

 ای که سالها ست برایم هم پدر بودی وهم مادر !

ای که زحماتت برهیچ بوم نقاشی نتوانم کشید!

ای که هربار به چهره ات بنگرم خدای رادران می بینم!

ای که درس خوب زیستن را باعمق وجود به من اموختی!

ازصمیم قلب دوستت دارم و روزت گرامی باد 

پ ن:روزمادر پیشاپیش برهمه مادران مبارک.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 10:26  توسط خانم مربي  | 

بحث کردن

خيلي از ماها از بحث كردن هيچ نميدونيم، اصلا از هدفي كه داريم از بحث كردن هيچي نميدونيم .نيم

ساعت ميشينيم مخ خودمونو ديگران رو ميخوريم اعصاب خودمونو بهم ميريزيم اخر سر هم ميبينيم

هيچي نه دستگير خودمون شده نه اون مخاطب بيچاره كه مخشو تيليت كرديم .بعضي وقتا هم ميشه

 اين بحثا به مشاجره لفظي وگاها به لطمات بدني هم منجر ميشه بعضي وقتا هم طوري ميشه كه

دونفر ماهها ارتباطشونو واسه همين نيم ساعت بقول خودشون بحث كردن قطع ميكنن! البته بحث همه

 جورش هست بحث خونوادگي، فرهنگي ،اقتصادي ،سياسي (ازاين يكي خيلي ميترسم اگه رخ بده)اما

هدف از بحث كردن واسه خيليا اصلا مشخص نيست خيلي هدفشون دست انداختن ديگرانه ،خيلي

بابحث خودشونو به رخ ديگران ميكشن وخيليا اصرار دارن  كه حرف خودشونو به كرسي بشونن خيليا

 هم هدف دارن وهدفشون تبادل اطلاعات واگاهي هاست كه خيلي براشوون مفيده وباعث ميشه بازم به

اينكار ادامه بدن .خلاصه به نظر من همه ادما درعين اينكه نظرات ،افکار وعقاید متفاوتي دارن وشخصيتي

 منحصر به فرد دارن میتونن واسه نظرات هم احترام قائل بشن وبه يه درك متقابل برسن !درجای خوندم

که خیلی برام جالب بودواموزنده . که فکرمیکنم  نادر ابراهیمی صرفا واسه خانمش این نامه ها رو ننوشته 

 .ومخاطبش همه ی ما ییم ! همه ماایرانیها از بی سوادش بگیر تا تحصیل کردش و وزیرو رئیس و............... :

نادر ابراهیمی در کتاب "چهل نامه کوتاه به همسرم"، در یک بخشی از کتاب راجع به بحث کردن نوشته.

"عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم،
اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل"

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 23:46  توسط خانم مربي  | 

یه پست تکراری برای خنده ای دوباره

این عبداله ست کلاس اوله یه روز معلمشون نیومده بود من رفتم ازبچه ها املا گرفتم اخرش برای اینکه خستگی از تنشون در بره به بچه ها گفتم چشماتونو ببندید اونوقت اومدم باگچ( چون کله اش حسابی کچل بودوکیف میداد واسه نقاشی)پشت کله شو چشمو ابرو کشیدم بعد گفتم: بچه ها حالا چشماتونو باز کنید بچه ها  چشماشونو باز کردندوخیلی خندیدند .بعدم دستای عبداله رو جلو اوردمو براشون شکلک در اوردم  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 11:23  توسط خانم مربي  | 

مطالب قدیمی‌تر